ماجرای تازهای از خشونت علیه کودکان، با نابینا شدن یک کودک، افکار عمومی را شوکه کرد و پرسشهای عمیقی بهجا گذاشت.
داستان کودک؛ چه اتفاقی افتاد؟
دختری خردسال، در سنی که جهان باید برایش پر از بازی و امنیت باشد، ناگهان با خشونتی روبهرو شد که زندگیاش را برای همیشه تغییر داد. در یک حادثه تکاندهنده، یکی از چشمان او بهطور کامل از بین رفت؛ آسیبی که نهتنها جسم او، بلکه آیندهاش را نیز تحتتأثیر قرار داد.
آنچه این ماجرا را دردناکتر کرد، مکان و شرایط رخداد بود. این اتفاق نه در خیابان یا درگیریهای ناگهانی، بلکه در محیطی رخ داد که باید امنترین جای زندگی کودک میبود. خبر بهسرعت منتشر شد و موجی از خشم، اندوه و ناباوری را بهدنبال آورد.
برای بسیاری، این تنها یک خبر تلخ نبود؛ بلکه زنگ خطری بود درباره اینکه چگونه یک کودک میتواند تا این اندازه بیپناه بماند.

خشونت علیه کودکان چگونه عادی میشود؟
پس از شوک اولیه، پرسشهای جدی مطرح شد. آیا این حادثه استثناست یا بخشی از یک الگوی تکرارشونده؟ پاسخ نگرانکننده است. موارد مشابه، هرچند با شدتهای متفاوت، بارها گزارش شدهاند.
خشونت علیه کودکان اغلب در سکوت رشد میکند. بسیاری از این موارد پیش از آنکه به فاجعه برسند، نشانههایی دارند: رفتارهای پرخطر، هشدارهای اطرافیان، یا شرایط خانوادگی ناپایدار. اما این نشانهها یا نادیده گرفته میشوند یا جدی تلقی نمیشوند.
واکنش افکار عمومی؛ خشم، همدردی و فراموشی
پس از انتشار خبر، شبکههای اجتماعی پر از پیامهای همدردی و خشم شد. کاربران خواستار مجازات شدید عاملان و اصلاح فوری سازوکارهای حمایتی شدند. اما تجربه نشان داده که این موجهای احساسی اغلب کوتاهمدتاند.
چند روز بعد، موضوعی تازه جای آن را میگیرد و پرونده کودک، آرامآرام از مرکز توجه خارج میشود. این چرخه فراموشی، یکی از دلایل تداوم خشونت علیه کودکان است.

نقش خانواده و محیط؛ جایی که پیشگیری آغاز میشود
بسیاری از کارشناسان بر این باورند که پیشگیری از خشونت علیه کودکان، پیش از هر چیز در خانواده آغاز میشود. فشارهای اقتصادی، تنشهای روانی، نبود آموزش و حمایت اجتماعی، همگی میتوانند محیطی ناامن برای کودک ایجاد کنند.
در چنین شرایطی، کودک اغلب صدایی برای بیان ترس یا درد خود ندارد. اگر اطرافیان نیز بیتفاوت باشند، خطر چند برابر میشود.
نهادهای حمایتی؛ چرا مداخله دیر است؟
حادثه نابینا شدن این کودک، بار دیگر نگاهها را به سمت نهادهای مسئول جلب کرد. آیا سامانههای گزارشدهی بهدرستی عمل میکنند؟ آیا مداخله بهموقع امکانپذیر بوده است؟
در بسیاری از کشورها، نهادهای متعددی وظیفه حمایت از کودکان را بر عهده دارند. اما نبود هماهنگی، کمبود منابع و پیچیدگیهای اداری، باعث میشود واکنشها اغلب پس از وقوع فاجعه انجام شود، نه پیش از آن.
قانون هست، اما اجرا چه؟
قوانین مرتبط با حمایت از کودکان در بسیاری از کشورها وجود دارند و روی کاغذ سختگیرانه بهنظر میرسند. اما فاصله میان قانون و اجرا همچنان زیاد است.
پروندههایی مانند این، نشان میدهند که قانون بدون نظارت مؤثر و اجرای واقعی، نمیتواند از کودکان محافظت کند. خشونت علیه کودکان بیش از آنکه کمبود قانون باشد، بحران اجرا و مسئولیتپذیری است.
پیامدهای انسانی؛ فراتر از آسیب جسمی
نابینا شدن یک کودک تنها به معنای از دست دادن بینایی نیست. این آسیب میتواند پیامدهای روانی، آموزشی و اجتماعی عمیقی داشته باشد. آیندهای که میتوانست روشن باشد، حالا با محدودیتها و چالشهای تازهای روبهروست.
جامعه نیز از این آسیب مصون نمیماند. هر بار که کودکی قربانی خشونت میشود، اعتماد عمومی به توان جامعه برای حفاظت از ضعیفترین اعضایش تضعیف میشود.
مطالعه بيشتر : پزشکیان عزل شد؟ پس رئیسجمهور واقعی کیست؟
نگاه جهانی؛ مسئلهای فراتر از مرزها
پرونده این کودک، بار دیگر نشان داد که خشونت علیه کودکان یک مسئله جهانی است. تفاوتها در فرهنگ و قانون وجود دارد، اما ریشههای مشترک نیز کم نیستند: نابرابری، فقر، نبود آموزش و ضعف حمایت اجتماعی.
برخی کشورها با ایجاد سامانههای گزارشدهی سریع و حمایت روانی گسترده، توانستهاند از تکرار چنین فجایعی بکاهند. این تجربهها نشان میدهد که تغییر ممکن است.
داستان این کودک، فقط روایت یک فاجعه نیست؛ آینهای است از شکستی بزرگتر. خشونت علیه کودکان زمانی پایان مییابد که پیشگیری جدی گرفته شود، مداخله بهموقع انجام شود و فراموشی جای خود را به مسئولیتپذیری بدهد.
اگر این چرخه شکسته نشود، کودک بعدی تنها مسئله زمان خواهد بود








