برگزاری آیین یلدا در تخت جمشید از یک مراسم فرهنگی فراتر رفت و به پیامی نمادین بدل شد؛ پیامی که بار دیگر پرسش هویت ایرانی را در برابر قدرتی که میکوشد فرهنگ را در چارچوبی ایدئولوژیک محدود کند، مطرح ساخت.
چرا آیین یلدا معنایی فراتر پیدا میکند؟
شب یلدا فقط یک رسم فصلی نیست؛ بخشی عمیق از حافظه فرهنگی ایرانیان است که با طبیعت، نور و پیروزی روشنایی بر تاریکی پیوند دارد. این آیین قرنها دوام آورده و با وجود همه دگرگونیهای سیاسی، همچنان در زندگی مردم حضور داشته است.
اما وقتی یلدا در تخت جمشید برگزار میشود، معنا تغییر میکند. تخت جمشید نماد تاریخی ایرانِ پیش از اسلام است و انتخاب آن، خود یک پیام است. در اینجا، مکان به زبان میآید و زمانبندی به موضع تبدیل میشود؛ موضعی در دفاع از هویتی که بسیاری احساس میکنند به حاشیه رانده شده است.
این انتخاب، یادآور بخشی از تاریخ ایران است که حاکمیت ترجیح میدهد کمرنگ بماند یا در روایت رسمی جایی حاشیهای داشته باشد.

یلدا در تخت جمشید بهعنوان نماد کشمکش هویتی
برگزاری این آیین در یک محوطه تاریخی صرفاً یک رویداد عادی نبود. برای بسیاری، یلدا در تخت جمشید نمادی از مقاومت فرهنگی خاموش بهشمار میآید. بدون شعارهای سیاسی مستقیم، شرکتکنندگان پیوند خود را با ریشهها و گذشتهشان به نمایش گذاشتند.
چنین جلوههایی معمولاً حساسیت قدرت را برمیانگیزد، زیرا نشان میدهد هویت ایرانی گستردهتر از چارچوب رسمی و ایدئولوژیکی است که تلاش میشود تحمیل شود. فرهنگ در اینجا به فضایی آزاد بدل میشود؛ فضایی که کنترل کامل آن آسان نیست.
در مقابل، نهادهای رسمی میکوشند این مراسم را صرفاً رویدادی گردشگری یا میراثی معرفی کنند و بُعد اجتماعی و نمادین آن را نادیده بگیرند.
چرا قدرت از نمادهای فرهنگی نگران است؟
قدرتهای متمرکز معمولاً از نمادها بیش از شعارهای مستقیم هراس دارند. فرهنگ، زمانی که به بیان جمعی بدل میشود، میتواند آگاهی بسازد و روایت رسمی را به چالش بکشد. از همین روست که آیینهایی مانند یلدا در تخت جمشید حساسیتبرانگیز میشوند.
در جامعهای که با فشارهای اقتصادی و اجتماعی دستوپنجه نرم میکند، بسیاری فرهنگ را پناهگاهی امن برای بیان هویت و تعلق میدانند. این فضا، هرچند غیرسیاسی به نظر برسد، در ذات خود حامل نقدی آرام اما عمیق نسبت به سلطه ایدئولوژیک است.

بازتاب اجتماعی و پیامهای ناگفته
انتشار گسترده تصاویر و ویدئوهای این مراسم در شبکههای اجتماعی، عطش جامعه برای بیان آزادانه فرهنگی را آشکار کرد. بسیاری این رویداد را یادآوری این نکته دانستند که هویت ایرانی را نمیتوان در یک روایت رسمی یا مذهبی خلاصه کرد.
این واکنشها، حتی بدون فراخوانهای اعتراضی، قدرت را با پرسشی جدی روبهرو میکند: چگونه میتوان با جلوههایی از بیان فرهنگی مواجه شد که شعار سیاسی ندارند، اما حامل پیامی روشن از نارضایتی نرم هستند؟
فرهنگ؛ میدان مقاومت آرام
در شرایطی که بیان سیاسی با محدودیت روبهروست، فرهنگ اغلب به جایگزینی امن تبدیل میشود. موسیقی، شعر و آیینهای سنتی به ابزارهایی برای حفظ حافظه جمعی و هویت بدل میشوند.
یلدا در تخت جمشید نمونهای روشن از این روند است؛ جایی که تاریخ و نمادها برای تأکید بر تداوم هویت به کار گرفته میشوند، در برابر قدرتی که میکوشد تعریف دیگری از این هویت ارائه دهد.
مطالعه بيشتر : عقیل کشاورز که بود؟ جزئیات اعدام جاسوس موساد
در نهایت، یلدا در تخت جمشید تنها جشنی برای طولانیترین شب سال نبود، بلکه رویدادی پرمعنا بود که بار دیگر جدال دیرینه میان فرهنگ و قدرت را برجسته کرد. میان گذشته و حال، و میان هویت و سلطه، این مراسم پرسشی اساسی را زنده نگه داشت: چه کسی حق تعریف هویت ایران را دارد؟
تا زمانی که پاسخ روشنی برای این پرسش وجود نداشته باشد، فرهنگ همچنان میدان مقاومتی آرام اما تأثیرگذار باقی خواهد ماند








