گزارشهای تازه درباره احتمال ازسرگیری حملات آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بار دیگر مسئله امنیت مقامهای ارشد جمهوری اسلامی را به کانون توجه بازگردانده است. سابقه حمله به رهبران ایران و نگرانی واشنگتن از ترور مذاکرهکنندگان ایرانی نشان میدهد که اسرائیل سران ایران را در محاسبات نظامی خود جدی گرفته است؛ بااینحال، ادعای صدور مجوز برای ترور همه مقامها در جنگ آینده هنوز به تأیید مستقل نیاز دارد.
اسرائیل سران ایران را چگونه هدف قرار داده است؟
هدف قرار دادن مقامهای ارشد ایرانی موضوع تازهای در جنگ میان ایران و اسرائیل نیست. گزارشهای منتشرشده در ماههای گذشته نشان دادهاند که حذف چهرههای کلیدی سیاسی و نظامی، بخشی از راهبرد اسرائیل در درگیریهای اخیر بوده است. در آغاز حملات ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ نیز مقامهای اسرائیلی از هدف قرار دادن بخشهایی از رهبری سیاسی و نظامی ایران سخن گفتند.
بااینحال، باید میان سابقه عملیات نظامی و ادعای مربوط به برنامههای آینده تفاوت گذاشت. اینکه اسرائیل پیشتر مقامهای ارشد ایرانی را هدف قرار داده، بهتنهایی ثابت نمیکند که تصمیمی قطعی برای ترور تمام سران جمهوری اسلامی در جنگ بعدی اتخاذ شده است.
گزارشهای رسانهای همچنین نشان دادهاند که دامنه اهداف مورد نظر اسرائیل صرفاً به تأسیسات نظامی محدود نبوده و چهرههای سیاسی و امنیتی را نیز دربر گرفته است. چنین رویکردی میتواند بر ساختار تصمیمگیری ایران اثر بگذارد و همزمان خطر تشدید درگیری و پیچیدهتر شدن مسیر مذاکرات را افزایش دهد.
آیا ترامپ با ترور همه مقامهای ایرانی موافقت کرده است؟
یکی از بخشهای حساس ادعای مطرحشده، موضوع موافقت دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، با برنامهای برای ترور همه مقامهای ارشد جمهوری اسلامی است. در گزارشهای معتبر منتشرشده درباره اختلافات واشنگتن و تلآویو، شواهدی وجود دارد که نشان میدهد دو طرف همیشه درباره دامنه و زمانبندی عملیات نظامی علیه ایران دیدگاه یکسانی نداشتهاند.
روزنامه واشنگتنپست در گزارشی در دوم ژوئیه ۲۰۲۶ نوشت که مقامهای آمریکایی در جریان مذاکرات برای پایان دادن به جنگ نگران بودند اسرائیل عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، را هدف قرار دهد. به نوشته این روزنامه، واشنگتن از طریق واسطهها تلاش کرد درباره این خطر به تهران هشدار دهد؛ زیرا کشته شدن این چهرهها میتوانست مذاکرات را مختل کند.
این گزارش نشان میدهد که نگرانی درباره هدف قرار گرفتن مقامهای ایرانی واقعی بوده است، اما در عین حال از اختلاف احتمالی میان اهداف اسرائیل و اولویتهای دیپلماتیک آمریکا نیز حکایت دارد. بنابراین، نمیتوان از آن نتیجه گرفت که ترامپ مجوز نامحدودی برای ترور تمام مقامهای ایران صادر کرده است.
تا زمانی که گزارش مستقلی با شواهد روشن درباره چنین مجوزی منتشر نشود، این بخش از ادعا باید تأییدنشده تلقی شود.
چرا زمان حمله احتمالی اهمیت دارد؟
در روزهای اخیر، گزارشهایی از بررسی سناریوهای احتمالی برای ازسرگیری حملات آمریکا و اسرائیل علیه ایران منتشر شده است. شبکه ایبیسی نیوز در گزارشی در ۲۲ اکتبر ۲۰۲۶ به نقل از منابع اسرائیلی نوشت که ارتشهای آمریکا و اسرائیل برای احتمال ازسرگیری حملات در هفتههای آینده برنامهریزی کردهاند. بر اساس همان گزارش، تصمیم نهایی درباره مشارکت آمریکا همچنان به موضع ترامپ وابسته است.
این گزارش درباره برنامهریزی برای حملات احتمالی است، نه تأیید زمان قطعی آغاز جنگ یا صدور دستور مشخص برای ترور همه مقامهای ایرانی. تفاوت میان آمادهسازی نظامی، تصمیم سیاسی و اجرای عملیات اهمیت زیادی دارد؛ زیرا برنامههای نظامی ممکن است با تغییر شرایط دیپلماتیک یا محاسبات امنیتی تغییر کنند.
در چنین شرایطی، مسئله زمانبندی میتواند به اندازه فهرست اهداف اهمیت داشته باشد. حمله به چهرههای ارشد سیاسی در میانه مذاکرات، احتمال شکست مسیر دیپلماتیک را افزایش میدهد و ممکن است دامنه پاسخ نظامی ایران را نیز گستردهتر کند.
پیامدهای هدف قرار دادن رهبران ایران چیست؟
ترور یا هدف قرار دادن مقامهای بلندپایه میتواند ساختار فرماندهی و تصمیمگیری یک کشور را با فشار روبهرو کند، اما نتیجه آن لزوماً تغییر سیاسی مورد انتظار مهاجمان نیست. چنین عملیاتی ممکن است به تشدید درگیری، افزایش حملات متقابل و کاهش فرصتهای مذاکره منجر شود.
برای آمریکا نیز این مسئله تنها یک تصمیم نظامی نیست. واشنگتن باید پیامدهای منطقهای، امنیت نیروهای خود، بازار انرژی و احتمال گسترش جنگ را در محاسباتش در نظر بگیرد. از سوی دیگر، اسرائیل ممکن است حذف چهرههای کلیدی را راهی برای تضعیف ساختار سیاسی و نظامی ایران بداند؛ اما میزان موفقیت چنین راهبردی به تحولات میدانی و واکنشهای بعدی بستگی دارد.








