نام ایبو نوح از یک ویدئوی ساده شروع شد؛ امروز اما ماجرایش به پرسشی درباره ترس، باور و پول تبدیل شده است.
موجی که از ویدئوها شروع شد؛ «کشتی» یا نمایش؟
داستان از جایی اوج گرفت که ویدئوهای کوتاه در شبکههای اجتماعی پخش شد؛ مردی جوان در غنا که خودش را «ایبو نوح» معرفی میکند و میگوید مأموریتی دارد: ساختن چند قایق یا «کشتی» چوبی برای روزی که به ادعای او، بارانی سهمگین و سیلابی گسترده جهان را دربرمیگیرد. همین روایتِ ساده با یک تاریخ مشخص و یک نماد مذهبی آشنا برای وایرالشدن کافی بود. خیلیها با دیدن تصاویر، تصور کردند هزاران نفر واقعاً برای سوار شدن صف کشیدهاند؛ اما گزارشها نشان میدهد بخش بزرگی از آنچه دیده شد، ترکیبی از تجمعات محلی، کنجکاوی مردم، فیلمبرداری برای محتوا و بزرگنمایی فضای مجازی بود.
جذابیت ماجرا دقیقاً همینجاست: واقعیت میدانی محدود است، اما روایت اینترنتی بیمرز. رسانهها هم با تیترهای هیجانانگیز، ماجرا را بیشتر به یک «رویداد جهانی» شبیه کردند تا یک ادعای محلی. در چنین فضایی، تفاوت میان «یک پروژه ساخت قایق» و «داستان نجات آخرالزمانی» بهسرعت محو میشود؛ چون مخاطب امروز، داستان را سریعتر از سند میبلعد.

ایبو نوح و بازی با نمادهای نجات؛ چرا مردم جذب میشوند؟
اینجا پای روانشناسی جمعی وسط است. نماد «کشتی نوح» در ذهن بسیاری از مردم حتی کسانی که مذهبی نیستند یعنی «نجات در لحظه آخر». وقتی فردی این نماد را به زبان ساده و تصویری تکرار میکند، دو احساس همزمان فعال میشود: ترس و امید. ترس از فاجعه و امید به راه نجات. این ترکیب، در جوامعی که با فشار اقتصادی، ناامنی شغلی یا اضطراب آینده روبهرو هستند، اثر قویتری دارد.
در کنار این، شبکههای اجتماعی یک عامل تقویتکننده است: هرچه روایت عجیبتر باشد، بیشتر دیده میشود؛ هرچه بیشتر دیده شود، جدیتر به نظر میرسد. بسیاری از کاربران نه برای ایمان، بلکه برای سرگرمی یا شگفتی دنبال میکنند؛ اما همین دنبالکردنها به ماجرا وزن میدهد. بهتدریج، داستان از «ادعای یک نفر» به «بحثی درباره سرنوشت جهان» تبدیل میشود.
نکته حساس اما وقتی پررنگ میشود که پای پول به میان میآید. در روایتهای منتشرشده، صحبت از کمک مالی برای تکمیل کشتیها یا ساخت نمونههای بیشتر مطرح شده است. این همان نقطهای است که نگاهها دو دسته میشود: گروهی میگویند این یک باور شخصی و پروژهای مردمی است؛ گروهی دیگر آن را بهرهبرداری از ترس و نیاز انسانها میدانند. آنچه موضوع را پیچیدهتر میکند این است که در فضای شایعهمحور، هر روایت تازه میتواند بدون راستیآزمایی چند برابر پخش شود.
مطالعه بيشتر : آیا نتانیاهو ترامپ را به جنگ مستقیم با ایران میکشاند؟
«به تعویق افتاد»؛ چرا پایان جهان وقتی عقب میافتد، ماجرا تمام نمیشود؟
در بسیاری از داستانهای مشابه، وقتی موعد ادعا شده میگذرد و اتفاقی رخ نمیدهد، باید قصه تمام شود؛ اما معمولاً تازه همانجا فصل دوم شروع میشود. در مورد ایبو نوح هم بخش بحثبرانگیز همین است: روایت «تعویق». یعنی به جای پذیرش شکست پیشگویی، داستان با یک توضیح تازه ادامه مییابد؛ توضیحی از جنس «زمان بیشتری داده شده»، «فرصت برای آمادهسازی بیشتر است» یا «مردم باید همکاری کنند».
از منظر اجتماعی، این تعویق دو پیامد مهم دارد. اول اینکه مخاطب میان تمسخر و اضطراب گیر میکند: بعضیها میخندند، بعضیها هنوز نگراناند، و برخی هم با خودشان میگویند «اگر درست باشد چه؟». دوم اینکه تعویق، چرخه را طولانی میکند و اجازه میدهد روایت بارها بازتولید شود. هر بار هم با یک موج تازه از ویدئو، یک تیتر تازه و یک جمله تازه که دوباره ترس را فعال میکند.
اما پرسش بزرگتر درباره خود «ایبو نوح» نیست؛ درباره سازوکار عصر ماست: چرا یک ادعای غیرقابل اثبات، میتواند اینقدر سریع جهانی شود؟ پاسخ را باید در سه چیز دید: قدرت نمادها، اقتصادِ توجه در شبکههای اجتماعی، و نیاز انسان به معنا در زمانهای پراضطراب. داستان ایبو نوح در نهایت آینهای است از جامعهای که در آن، مرز میان خبر و نمایش، ایمان و ترس، و امید و تجارت، هر روز باریکتر میشود








