نقشهای منتسب به بنیامین نتانیاهو، خاورمیانه را به چند محور رقیب تقسیم میکند؛ اما آیا این خطوط رنگی واقعیت پیچیده روابط منطقه را نشان میدهند؟
ائتلافهای خاورمیانه؛ آیا منطقه واقعاً سهقطبی شده است؟
در روزهایی که رقابتهای امنیتی و سیاسی خاورمیانه وارد مرحله تازهای شده، نقشهای در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود که کشورهای منطقه را در چند بلوک رقیب قرار میدهد. در این تصویر، یک محور به اسرائیل و امارات نزدیک دانسته شده، گروهی دیگر حول همکاری عربستان، مصر، ترکیه و پاکستان شکل گرفته و ایران نیز در محور جداگانهای قرار گرفته است.
این تقسیمبندی در نگاه نخست ساده و قابلفهم به نظر میرسد؛ گویی کشورهای منطقه سرانجام صف خود را انتخاب کردهاند و نظم آینده خاورمیانه بر پایه سه قطب مشخص شکل خواهد گرفت. اما واقعیت ژئوپلیتیک معمولاً از چنین مرزبندیهای روشنی پیروی نمیکند. کشورها ممکن است در یک پرونده امنیتی همکاری کنند، در پروندهای دیگر اختلاف داشته باشند و همزمان روابط اقتصادی خود را با رقبای سیاسی حفظ کنند.
از سوی دیگر، بنیامین نتانیاهو در ماه فوریه ۲۰۲۶ از ایده تشکیل شبکهای از متحدان منطقهای با عنوان «ششضلعی ائتلافها» سخن گفته بود. او این طرح را راهی برای همکاری اسرائیل با کشورهایی از آسیا، اروپا و جهان عرب معرفی کرد. با این حال، مطرح شدن چنین چشماندازی به معنای تشکیل یک پیمان رسمی با اعضای مشخص نیست؛ بهویژه آنکه پذیرش عمومی این طرح از سوی همه کشورهایی که نامشان در گمانهزنیها مطرح میشود، تأیید نشده است.
بنابراین، برای فهم نقشههای منتشرشده باید میان سه موضوع تفاوت گذاشت: طرح سیاسی اعلامشده از سوی یک رهبر، توافق رسمی میان دولتها و برداشت تحلیلگران از جهتگیری احتمالی کشورها. این سه موضوع به یک معنا نیستند.
محور اسرائیل و امارات؛ نزدیکی واقعی تا کجا پیش میرود؟
روابط اسرائیل و امارات پس از توافقهای عادیسازی روابط در سال ۲۰۲۰ گسترش یافت و زمینه همکاریهای اقتصادی، فناوری و امنیتی میان دو طرف را فراهم کرد. تحولات منطقهای نیز انگیزههایی برای تقویت همکاریهای دفاعی و تبادل اطلاعات ایجاد کرده است.
با این حال، نزدیکی دو کشور به معنای آن نیست که تمام دولتهایی که در برخی نقشهها در کنار آنها قرار میگیرند، اعضای یک ائتلاف نظامی مشترک هستند. روابط هند، یونان، جمهوری آذربایجان یا اتیوپی با اسرائیل، هرکدام بر اساس ملاحظات تاریخی، اقتصادی، نظامی و منطقهای خود شکل گرفتهاند. قرار دادن همه این کشورها در یک بلوک واحد، بدون مشخص کردن نوع تعهداتشان، میتواند تفاوتهای مهم میان همکاری دوجانبه و اتحاد راهبردی را پنهان کند.
برای مثال، همکاری دفاعی با یک کشور الزاماً به معنای تعهد برای ورود به جنگ در کنار آن نیست. توافق خرید تسلیحات، تبادل اطلاعات یا مشارکت در پروژههای اقتصادی نیز با پیمان دفاع مشترک تفاوت دارد. تا زمانی که ماهیت تعهدات هر کشور مشخص نباشد، استفاده از واژه «ائتلاف» باید با احتیاط انجام شود.
از همین رو، ایده شبکه متحدان اسرائیل را باید بهعنوان یک جهتگیری سیاسی و راهبردی بررسی کرد، نه نقشهای قطعی از صفبندی نهایی تمام کشورهای منطقه.
عربستان، مصر، ترکیه و پاکستان؛ اتحاد تازه یا همکاری امنیتی؟
در سوی دیگر معادله، همکاری عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در حوزه دفاعی اهمیت بیشتری پیدا کرده است. این سه کشور در اوت ۲۰۲۶ پیمان دفاع مشترک مکه را امضا کردند؛ توافقی که با هدف تقویت همکاری امنیتی میان اعضا شکل گرفت و پرسشهایی درباره احتمال گسترش آن به کشورهای دیگر ایجاد کرد.
مصر نیز به دلیل جایگاه جغرافیایی، توان نظامی و ارتباطات دیرینه با کشورهای عربی، در تحلیلهای مربوط به شکلگیری یک چارچوب امنیتی منطقهای مطرح است. با این حال، قرار گرفتن مصر در یک نقشه در کنار سه کشور دیگر بهتنهایی ثابت نمیکند که قاهره عضو همان پیمان دفاعی شده است.
این تفاوت اهمیت زیادی دارد. همکاری سیاسی، هماهنگی نظامی و عضویت در پیمان دفاع مشترک، سه سطح متفاوت از رابطه میان کشورها هستند. حتی در یک پیمان رسمی نیز میزان آمادگی اعضا برای حمایت عملی از یکدیگر به متن توافق، تصمیمهای داخلی و شرایط بحران بستگی دارد.
عربستان، ترکیه و پاکستان نیز الزاماً درباره تمام مسائل منطقهای دیدگاه یکسانی ندارند. روابط اقتصادی، رقابت بر سر نفوذ منطقهای و تفاوت در سیاست خارجی میتواند بر نحوه اجرای تعهدات آنها اثر بگذارد. به همین دلیل، شکلگیری یک پیمان دفاعی مهم است، اما برای اثبات ظهور یک بلوک کاملاً یکپارچه کافی نیست.
ایران در این نقشه چه جایگاهی دارد؟
قرار دادن ایران در یک محور مستقل، بازتابدهنده برداشت رایجی از رقابتهای امنیتی منطقه است؛ اما این تصویر نیز به توضیح بیشتری نیاز دارد. سیاست خارجی ایران بر مجموعهای از روابط دوجانبه، همکاریهای امنیتی و ارتباط با بازیگران غیردولتی استوار است. این روابط در کشورها و پروندههای مختلف، شکل و میزان متفاوتی دارند.
از سوی دیگر، تمام کشورهایی که با ایران روابط دیپلماتیک یا اقتصادی دارند، لزوماً بخشی از یک بلوک سیاسی یا نظامی محسوب نمیشوند. روابط اقتصادی با تهران، مخالفت با برخی سیاستهای اسرائیل یا حمایت از راهحل دیپلماتیک در یک بحران، بهخودیخود به معنای عضویت در یک محور مشترک نیست.
همین مسئله درباره کشورهای عربی نیز صدق میکند. یک دولت ممکن است با ایران اختلاف امنیتی داشته باشد، اما همچنان از مذاکره برای کاهش تنش حمایت کند. کشور دیگری ممکن است در برخی موضوعات با تهران همکاری کند، اما در مسائل دیگر با آن اختلاف جدی داشته باشد.
در نتیجه، تقسیم منطقه به محورهای کاملاً جدا از یکدیگر، خطر نادیده گرفتن روابط متغیر و محاسبات مستقل دولتها را دارد. خاورمیانه فقط صحنه رقابت میان چند بلوک نیست؛ عرصهای است که در آن بازدارندگی، تجارت، امنیت انرژی و تلاش برای جلوگیری از گسترش جنگ همزمان بر تصمیمها اثر میگذارند.
چرا نقشههای سیاسی میتوانند گمراهکننده باشند؟
نقشههای ژئوپلیتیک ابزار مفیدی برای سادهسازی اطلاعات پیچیده هستند، اما همین سادگی ممکن است به برداشت نادرست منجر شود. رنگبندی یک کشور در کنار کشور دیگر، بهسرعت این تصور را ایجاد میکند که هر دو دولت درباره تهدیدها، اهداف و راهبردهای آینده توافق دارند.
در حالی که یک نقشه معتبر باید روشن کند هر رابطه بر چه اساسی تعریف شده است: پیمان رسمی، همکاری دفاعی، روابط اقتصادی، هماهنگی دیپلماتیک یا صرفاً ارزیابی یک تحلیلگر. همچنین باید تاریخ تهیه نقشه و منابع اطلاعاتی آن مشخص باشد؛ زیرا اتحادها و مواضع کشورها در شرایط بحران میتوانند بهسرعت تغییر کنند.
در مورد نقشهای که در شبکههای اجتماعی به نتانیاهو نسبت داده شده، باید میان اصل ایده او درباره ایجاد شبکهای از متحدان و ادعای نمایش همین تصویر مشخص در یک نشست رسمی تفاوت گذاشت. بدون تأیید مستقل درباره منشأ تصویر و زمان نمایش آن، نمیتوان با اطمینان گفت که نقشه منتشرشده دقیقاً همان چیزی است که او به کابینه ارائه کرده است.
این احتیاط به معنای بیاهمیت بودن تحولات نیست. برعکس، بررسی دقیق اسناد و توافقها کمک میکند روندهای واقعی از تبلیغات سیاسی و برداشتهای اغراقآمیز جدا شوند.
آیا نظم تازه خاورمیانه در حال شکلگیری است؟
شواهد موجود از افزایش همکاریهای امنیتی و تلاش کشورها برای بازتعریف روابط منطقهای حکایت دارد. نزدیکی اسرائیل و امارات، پیمان دفاعی عربستان، ترکیه و پاکستان و گفتوگوهای امنیتی میان قدرتهای منطقهای نشان میدهد که دولتها در حال بازنگری در محاسبات خود هستند.
اما شکلگیری نظم تازه تنها به امضای توافقها یا انتشار نقشهها وابسته نیست. آزمون واقعی زمانی فرا میرسد که یک بحران جدی، اعضای یک پیمان را وادار کند میان هزینههای مداخله و تعهدات خود تصمیم بگیرند. در آن لحظه مشخص میشود که همکاریها تا چه اندازه عملیاتی هستند و اختلاف منافع تا کجا میتواند آنها را محدود کند.
در نهایت، نقشههای ائتلافی را باید نقطه آغاز تحلیل دانست، نه نتیجه نهایی آن. خاورمیانه ممکن است به سمت همکاریهای امنیتی تازه حرکت کند، اما هنوز نمیتوان تمام کشورهای منطقه را در چند بلوک ثابت و بدون استثنا جای داد. آنچه آینده منطقه را تعیین میکند، نه رنگهای روی نقشه، بلکه توافقهای واقعی، تصمیمهای سیاسی و رفتار کشورها هنگام بروز بحران خواهد بود.








