میراث پیروز مجتهدزاده پس از مرگ او دوباره زیر ذرهبین رفته است؛ آیا دفاع از منافع ملی برای تبدیل یک چهره دانشگاهی به شخصیتی فراتر از نقد کافی است؟
میراث پیروز مجتهدزاده؛ چرا فقط ستایش؟
درگذشت پیروز مجتهدزاده، پژوهشگر جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک ایران، بار دیگر نام او را به مرکز توجه رسانهها بازگردانده است. مقامهای رسمی، چهرههای دانشگاهی و رسانههای نزدیک به حکومت از جایگاه علمی او و فعالیتهایش در زمینه مرزهای ایران و خلیج فارس یاد کردهاند. اما در کنار این روایت ستایشآمیز، پرسشی اساسی نیز مطرح است: آیا کارنامه هیچ چهره دانشگاهی را میتوان تنها با برجسته کردن نقاط قوت او ارزیابی کرد؟
مجتهدزاده طی چند دهه درباره جغرافیای سیاسی ایران، مسائل مرزی و جایگاه راهبردی کشور در منطقه پژوهش کرد. نام او بهویژه با بحث حاکمیت ایران بر جزایر سهگانه ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک پیوند خورده بود؛ موضوعی که همچنان یکی از محورهای حساس اختلافات منطقهای است.
با این حال، اهمیت یک پژوهشگر تنها به موضوعاتی که درباره آنها نوشته یا مواضعی که اتخاذ کرده محدود نمیشود. روش پژوهش، استدلالهای ارائهشده، میزان تأثیرگذاری آثار و امکان نقد علمی آنها نیز بخشی از کارنامه هر استاد دانشگاه را تشکیل میدهند.
درگذشت یک چهره شناختهشده میتواند فرصتی برای بازخوانی آثار او باشد؛ فرصتی که نباید به تکرار پیامهای تسلیت و ستایشهای کلی محدود بماند. احترام به یک درگذشته با بررسی انتقادی میراث فکری او منافاتی ندارد.
دفاع از منافع ملی؛ معیار نهایی قضاوت است؟
یکی از مهمترین محورهای یادبودهای منتشرشده درباره مجتهدزاده، تأکید بر تلاشهای علمی او در دفاع از حاکمیت و تمامیت ارضی ایران است. این موضوع بهویژه در ارتباط با خلیج فارس و جزایر سهگانه اهمیت دارد؛ مسائلی که در روابط ایران با کشورهای عربی منطقه نیز بازتاب سیاسی گستردهای دارند.
اما دفاع از منافع ملی، هرچند برای بسیاری از مخاطبان ارزشمند است، بهتنهایی جایگزین ارزیابی علمی نمیشود. یک ادعای سیاسی یا جغرافیایی زمانی از استحکام بیشتری برخوردار است که بر اسناد تاریخی، شواهد حقوقی و استدلالهای قابل بررسی تکیه داشته باشد.
از همین رو، پرسش مهم درباره کارنامه هر پژوهشگر این نیست که آیا از منافع کشورش دفاع کرده است یا نه؛ بلکه این است که چگونه از آن دفاع کرده، چه شواهدی ارائه داده و استدلالهایش تا چه اندازه در برابر نقد علمی دوام میآورند.
این تفاوت میان موضعگیری سیاسی و پژوهش دانشگاهی اهمیت زیادی دارد. موضعگیری میتواند بازتابدهنده باورها و تعهدات یک فرد باشد، اما اعتبار علمی باید با بررسی آثار، روش استدلال و کیفیت شواهد سنجیده شود.
در مورد مجتهدزاده نیز بازخوانی دقیق نوشتهها و دیدگاههای او میتواند تصویری روشنتر از سهم علمیاش ارائه دهد. چنین بررسیای نه به معنای انکار خدمات اوست و نه به معنای پذیرش بیچونوچرای تمام دیدگاههایش.
چرا نقد علمی پس از مرگ دشوار میشود؟
در فضای رسانهای ایران، درگذشت چهرههای شناختهشده اغلب با موجی از پیامهای تسلیت و یادبود همراه است. این واکنشها بخشی طبیعی از فرهنگ عمومی هستند؛ اما گاهی فضای سوگواری بهگونهای شکل میگیرد که هر پرسش انتقادی درباره کارنامه فرد، بیاحترامی تلقی میشود.
چنین رویکردی میتواند مانع شکلگیری ارزیابی دقیق از میراث علمی و فکری افراد شود. دانشگاه و پژوهش، برخلاف مناسبات عاطفی، بر امکان پرسشگری، بررسی شواهد و اصلاح دیدگاهها استوارند.
هیچ پژوهشگری، صرفنظر از شهرت یا جایگاه سیاسیاش، از امکان خطا مصون نیست. آثار علمی ممکن است در بخشی از استدلالها نیرومند باشند و در بخشهای دیگر نیاز به بازنگری داشته باشند. همین امکان بررسی و نقد است که به دانش اعتبار میبخشد.
در عین حال، نقد علمی با تخریب شخصیت تفاوت دارد. نقد معتبر باید به نوشتهها، استدلالها و شواهد مشخص بپردازد، نه اینکه بدون سند درباره انگیزهها یا زندگی شخصی یک فرد داوری کند.
از این منظر، بازخوانی میراث مجتهدزاده میتواند فراتر از یک بحث درباره یک استاد دانشگاه باشد. این موضوع پرسشی عمومیتر را مطرح میکند: آیا جامعه علمی ایران میتواند میان احترام به درگذشتگان و حق نقد آثار آنها تعادل برقرار کند؟
میراث پیروز مجتهدزاده در مناقشههای منطقهای
جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک از حوزههایی هستند که در آنها دانش دانشگاهی با سیاست خارجی و منافع دولتها ارتباط نزدیکی دارد. مرزها، جزایر راهبردی، مسیرهای دریایی و منابع انرژی تنها موضوعاتی جغرافیایی نیستند؛ بلکه در بسیاری از موارد به محور رقابتهای سیاسی و حقوقی تبدیل میشوند.
مجتهدزاده نیز در همین حوزه فعالیت میکرد و بخش مهمی از شناختهشدن او به پژوهشهایش درباره موقعیت سرزمینی ایران بازمیگشت. به همین دلیل، ارزیابی آثار او بدون توجه به مناقشههای منطقهای و اهمیت راهبردی خلیج فارس کامل نخواهد بود.
با این حال، نباید میان اهمیت سیاسی یک موضوع و درستی همه تحلیلهای ارائهشده درباره آن یکسانی فرض کرد. هر ادعا درباره مرزها و حاکمیت سرزمینی باید بر اساس اسناد و شواهد مرتبط بررسی شود. شهرت یک پژوهشگر نیز بهتنهایی جایگزین چنین بررسیای نیست.
برای شناخت دقیقتر سهم مجتهدزاده، میتوان آثار منتشرشده او را در زمینه جغرافیای سیاسی، مطالعات مرزی و خلیج فارس بررسی کرد و دیدگاههایش را با اسناد تاریخی و پژوهشهای دیگر مقایسه کرد. چنین رویکردی امکان میدهد نقاط قوت و محدودیتهای کارنامه او بدون گرفتار شدن در ستایش مطلق یا رد کامل دیده شوند.
آیا ایران به بازخوانی میراث دانشگاهی نیاز دارد؟
بحث درباره میراث مجتهدزاده در نهایت به مسئلهای گستردهتر میرسد: شیوه برخورد جامعه با چهرههای علمی و سیاسی. اگر کارنامه یک فرد تنها بر اساس مواضع موافق یا مخالف او با روایت رسمی سنجیده شود، بخش مهمی از ارزش پژوهش و گفتوگوی علمی نادیده گرفته خواهد شد.
بازخوانی میراث دانشگاهی به معنای نادیده گرفتن خدمات افراد نیست. برعکس، بررسی دقیق آثار میتواند دستاوردهای واقعی را از ادعاهای کلی جدا کند و جایگاه علمی یک پژوهشگر را با معیارهایی روشنتر نشان دهد.
در این مسیر، دانشگاهها، پژوهشگران و رسانهها میتوانند بهجای تکرار توصیفهای عمومی، به سراغ آثار مشخص بروند، استدلالها را بررسی کنند و درباره تأثیر واقعی آنها بر مطالعات جغرافیای سیاسی ایران بحث کنند.
جمعبندی: پیروز مجتهدزاده یکی از چهرههای شناختهشده مطالعات جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک ایران بود و پژوهشهایش درباره مرزها و خلیج فارس بخشی از کارنامه او را تشکیل میدهد. اما میراث علمی هیچ فردی نباید به ستایش بیپایان یا رد کامل محدود شود. پرسش اصلی پس از درگذشت او این است که آیا جامعه علمی ایران آماده است میان احترام به یک چهره دانشگاهی و نقد مستند آثارش تفاوت بگذارد؟
پرسش برای مخاطبان: آیا دفاع از منافع ملی برای ارزیابی مثبت یک پژوهشگر کافی است، یا اعتبار علمی باید مستقل از مواضع سیاسی او سنجیده شود؟








